مکان : کافی شاپ سها ؛ برج بیژن , میدان محسنی
زمان : 5شنبه , ساعت 5 عصر
از بین بچه ها فقط من و سمان اون قدر علاف هستیم که سر از میون علاف های کافی شاپ در بیاریم ! کافی شاپ کوچیکیه البته یه جورایی دو طبقه است. تنها عناصر انوث حاضر ما هستیم که البته ظاهرا! تنها تفاوت ما و عناصر ذکور درهمان کروموزوم های ایکس و ایگرگ معروف می باشد والا ظاهرمان که چندان تفاوتی ندارد.
بگذریم ! از پله های تنگ و باریک بالا می ریم و گوشه ی طبقه ی دوم دور میز کوچیک 2نفره ای می شینیم. چهارنفر دیگه جز ما میزهای دیگه رو اشغال کردند. یکی گوشه ی انتهایی سرش رو کرده توی لب تابش و تو عالم خودشه . سه تای دیگه هم دور یه میز نشستن و پشت هم یکی ازبدبو ترین سیگارهای عالم رو دود می کنن. و این دقیقا همون چیزیه که دلم می خواست! یه گروه دودکش !
کافه چی محترم آهنگ " Life for Rent" رو گذاشته و کافه هم به سیک تقریبا همه ی کافه های ایرانی که نورپردازیشون مثل بارهای تاریک و خفه است , به زور چندتا لامپ کوچیک بالای میزها روشنه . لامپ هایی که می تونی تکونشون بدی و توی رقص رفت و برگشتی نورشون از طرفت کلی اعتراف بگیری!
یه نگا به منو می اندازیم و برای ما دوتا که قهوه بخور نیستیم انتخاب چندانی نمی مونه جز بستنی و من هم که آدم تکرار و عادتم باز هم با همون شاتوت بستنی همیشگی سر می کنم و طبق همیشه آخراش به غلط کردن می افتم!
و دو ساعت بعدی تا موقعی که دود و بوی وحشتناک سیگار آقایون محترمانه فراریمون نده کاری نداریم جز مزخرف گفتن , تحمل دود , رایت سیزن یک سریال " تئوری بیگ بنگ " !! , کمی تا قسمتی گوش ایستادن و ... کار دیگری نداشتیم!
بعد هم که کمی پاساژگردی و پیاده روی و ...
و خلاصه تمام این چندساعت به تمام آن کارهایی گذشت که ما معمولا انجام نمی دهیم
و اصلا همه ی کیف ماجرا به همین بود والا ...
