‏نمایش پست‌ها با برچسب پنجره. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پنجره. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

اصلا چه معنی دارد؟

حتی من هم که از پنجره های بسته متنفرم. حتی من هم که بستن پنجره را قتل می دانم و حکمش را اعدام , کم آورده ام.
یعنی چه که دی ماه باشد و ما در کمال گرما, پنجره را تا ته باز گذاشته ایم؟!
یعنی چه؟!
خدا جان
با سلام
احتراما می شه توجه فرمایید که مسئول آب و هوا کمی تا قسمتی پیرو خرفت شده اند و دیگر از عهده ی کارشان بر نمی آیند. یک نیروی جوانتر بیاورید بی زحمت.
اگر هم نیرو ندارید , ما آشنای مطمئن جویای کار زیاد داریم ها!
از شما به یک اشارت , از ماها هم به سر دویدن. بگوییم رزومه بفرستند به ایمیل محترمتان؟
خلاصه گفتم که فردا نگید ما دیدیم و نگفتیم و بعد هم شوتمان کنید ته آن جهنمتان که درد و بلای بی هیزمی اش بخورد توی این فرق سر بنده. که به همان جلال و جبروت گرامتان, ما جهنم را همین دنیا به عینه داریم می بینیم و
در آخر این که صرف شده است , مرسی....

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

لجبازی های کودکانه

از همه مسخره تر
لجبازی کودکانه ی من در پایین کشیدن شیشه
و لجبازی بچگانه ی راننده در روشن کردن بخاری ماشین بود!

۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

پنجره باید باز باشد والّا چه تفاوت بین پنجره و دیوار؟

از همه ی دوست داشتنی های پاییز که بگذریم
یک چیزش را دوست ندارم.
مردم پاییز را
که کمر می بندند به قتل تمام پنجره ها...



خداییش بعد از آن همه له له زدن تابستان , تا کمی هوا خوب می شود و می شود دل خوش کرد به نسیم و هوای ملس پاییز, هر جا که می روی مردمی را می بینی که پولیور پوشیده اند و خمیده راه می روند و هنوز سوار ماشین نشده ,شیشه ها را می بندند.