‏نمایش پست‌ها با برچسب خدا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خدا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ دی ۷, چهارشنبه

همین قدر

من نمی دونم فقط همین قدر می دونم که دنیای با خدا خیلی بهتر از دنیاییه که هیچ خدایی نداره.



و می دونم که وقتی کسی هست که کارای سخت ازت می خواد چون انقدر بهت اطمینان داره که می دونه می تونی , خیلی حس خوبی داره . حتی وقتی اون کاری که ازت می خواد واقعا سخت به نظر بیاد , همین باوری که بهت داره , اعتماد به نفست رو می بره بالا.


من فقط همینا رو می دونم

همین قدر

من نمی دونم فقط همین قدر می دونم که دنیای با خدا خیلی بهتر از دنیاییه که هیچ خدایی نداره.



و می دونم که وقتی کسی هست که کارای سخت ازت می خواد چون انقدر بهت اطمینان داره که می دونه می تونی , خیلی حس خوبی داره . حتی وقتی اون کاری که ازت می خواد واقعا سخت به نظر بیاد , همین باوری که بهت داره , اعتماد به نفست رو می بره بالا.


من فقط همینا رو می دونم

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

اصلا چه معنی دارد؟

حتی من هم که از پنجره های بسته متنفرم. حتی من هم که بستن پنجره را قتل می دانم و حکمش را اعدام , کم آورده ام.
یعنی چه که دی ماه باشد و ما در کمال گرما, پنجره را تا ته باز گذاشته ایم؟!
یعنی چه؟!
خدا جان
با سلام
احتراما می شه توجه فرمایید که مسئول آب و هوا کمی تا قسمتی پیرو خرفت شده اند و دیگر از عهده ی کارشان بر نمی آیند. یک نیروی جوانتر بیاورید بی زحمت.
اگر هم نیرو ندارید , ما آشنای مطمئن جویای کار زیاد داریم ها!
از شما به یک اشارت , از ماها هم به سر دویدن. بگوییم رزومه بفرستند به ایمیل محترمتان؟
خلاصه گفتم که فردا نگید ما دیدیم و نگفتیم و بعد هم شوتمان کنید ته آن جهنمتان که درد و بلای بی هیزمی اش بخورد توی این فرق سر بنده. که به همان جلال و جبروت گرامتان, ما جهنم را همین دنیا به عینه داریم می بینیم و
در آخر این که صرف شده است , مرسی....

۱۳۸۹ مهر ۲۰, سه‌شنبه

تقسیمات الهی

دیروز که از اخبار شنیدم پاکستان زلزله اومده و بعد اون سیل , کلی آدم هم دیروز مردن و همه با این زلزله یاد زلزله ی شدید دو سال پیش افتادن که کلی کشته داده بود. و از اون طرف هم کشور دوست و برادر آمریکا دنبال به سری طالبان ریشو, داره بمب می ریزه رو کله شون,یاد اون داستان ملانصرالدین افتادم که:
یه روز یه سری بچه داشتن گردوبازی می کردن که چشمشون می افته به ملا. بهش می گن ملا بیا این گردوها رو بین ما تقسیم کن.
ملا هم برمی گرده می گه تقسیم خدایی می خواید یا بشری؟
بچه ها می گن خدایی
ملا هم نصف گردوها رو می ده به یکی. چندتا می ده به یکی دیگه. یک دونه می ده به سومی. به چهارمی هیچی نمی ده. پنجمی رو هم یه فصل کتک حسابی می زنه.
حالا ماجرای این پاکستانیا هم شده قصه ی نفر پنجم!