‏نمایش پست‌ها با برچسب رودافشان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رودافشان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

غار غار (2) نداریم



غار را بی خیال. اصلا "غار غار 2"نداریم. فقط همین که خیلی تاریک بود و خیلی عمیق بود و خیلی باحال بود. این که باطری اضافه ببرید و این که مواظب باشد کف اش خیس و لیز است و ته تهش هوا سنگین است و خفه . و این که بعضی ها آن ته هم شعور ندارند و سیگار می کشند و دعوایشان کنی تاثیر دارد . و جان می دهد شمع ببرید و یک محفل گرم دسته جمعی در نور شمع راه بیندازید البته اگر از بی هوایی خفه نشدید و این که آن جا آن ته ته ها هم از شر اسپری ها و یادگاری اصغر و تقی در امان نبوده . و این که حفره ی آن ته تهش باید پایین بروی و بدون تجهیزات هم می شود رفت اگر خیلی سوسول نباشی و زن و بچه همراهت نباشد و این که بعد از سه ساعت تاریکی و حس توی گور دست جمعی بودن , وقتی بیرون میایی مخصوصا اگر یکی دهانه غار نشسته باشد و آهنگ غمگین محشری را با ساکسیفون بزند , دلت می گیردو حس خوب مه و ماسوله و باران و این ها می آید سراغت و همان جا توی نیمه تاریکی دهانه می نشینی و دلت نمی خواهد بروی بیرون توی نور زننده ی آفتاب. دلت می خواهد اصحاب کهف بشوی شاید هم مرد نمکی و تا ابد همان جا بمانی

و این را هم بگویم که بعضی ها غار را با سرویس بهداشتی اشتباه گرفته اند پس اقدامات ایمنی را به جا بیاورید. و اصلا به هیچ وجه من الوجوه خر نشوید و پایتان را توی سرویس بهداشتی پشت مسجد نیمه کاره نگذارید. این ها را از من که تجربه دارم بشنوید و به جوانیتان رحم کنید. من که به اندازه ی تمام عمرم .....


پ.ن.:
فعلا که برنامه این است که بعد از ماه رمضان هم برویم غار باز. اما شاید هم جای جدیدی رفت , یک غار جدید یا کلا یک تجربه ی جدید.

۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

غار غار (1)

آقا خیلی حال داد! یعنی تجربه ی غار نوردی همتا نداره. مخصوصا اگر غاری که می روید تقریبا دست نخورده مونده باشه و نه چراغ داشته باشه و نه هیچی .

قرارمان زیر پل سیدخندان بود ساعت شش .ساعت پنج و چهل و پنج بود ما هنوز خانه بودیم . قرار بر این بود که پدرگرام پگی و سایه ما را ببرد اما گویا پگی خواب مانده بود و خلاصه... . رضای بیچاره که تورلیدر ما بود مثل اسفند روی آتش شده بود که آقا من باید یه ربع از همه زودتر سر قرار باشم .
بگذریم . ساعت شش وپنج دقیقه به عنوان آخرین نفرات گروه رسیدم زیر پل!
مراسم معارفه انجام شد. چهارده نفری بود. گیرم یکی کم تر یکی بیشتر.
بچه ها را نمی شناختم اما مثل خودمان بالاخانه شان اجاره رفته بود توی این کسادی بازار مسکن و در نتیجه ارتباط ها خیلی خوب و سریع برقرار شد. تا رسیدن به دماوند و توقف برای صبحانه ,تقریبا هیچ کس نای تکان خوردن نداشت و همه دو به دو با بغل دستیشان صحبت می کردند. من ,زوزو , پگی و سایه صندلی لژ را اشغال کرده و از آن بالا نقش هیئت نظارت را بر عهده داشتیم.
صبحانه را که خوردم همان یک ذره یخ باقی مانده هم آب شد و دیگر نمی شد بروبچ را جمع کرد.
چیزی نگذشت که همان یک ذره فضای وسط مینی باس پر شد از آقیون محترم نمایی! که انواع و اقسام حرکات موزون را از خود درمی کردند و باور کنید ما حتی شاهد یک فقره هلی کوپتری هم از این جماعت منحصر به فرد بودیم در آن یک ذره جا.
مستر مجید هم که ما را به زور! مهمان صدای بسیار دلنشینشان فرمودند و از" دختر رشتی" تا "خر من دو سه روزه ...." را اجرا فرمودند , مزید امتنان...
و خلاصه مابقی مسیر به مسخره بازی گذشت. فیروزکوه را رد کردیم و رفتیم تا رسیدیم به یک روستا و بعد از آن به پارکینگی که برای بازدیدکننده های غار ساخته بودند. بچه ها آماده ی رفتن می شدند و به خواهش ما , برای جلوگیری از هرگونه آلودگی تصویری , آقایون محترم لطف کرده بی خیال شلوارک های رنگارنگ خودشان شدند! باورمی کنید شلوارک یکیشان پرچم برزیل بود؟ جان می داد برای تماشای بازی برزیل و هلند توی سینما موقع جام جهانی!!
ماشین را گذاشتیم و ازپارکینگ بیرون آمدیم. سرازیری را گرفتیم و رفتیم. از رودخانه رد شدیم و رسیدیم پای تپه ای که طبق نوشته های توی سایت ها باید بیست دقیقه ای تپه نوردی می کردیم. البته برای آیندگان بگویم , نه زمانش بیست دقیقه بود و نه تپه اش ,همچین تپه بود . البته علت اصلی سختی این قسمت این بود که خورشید بدجوری توی مغزسرمان می خورد و ما تا تبخیر شدن فاصله ای نداشتیم.
بچه ها توی مسیر تپه پخش پلا شده بود.جدا شدم و رفتم تا بالای تپه. به محض این که رسیدم به بالای بلندی  از دیدن دهانه ی به آن بزرگی , کیف کردم. می دانستم بزرگ است و عکس هایش را هم دیده بودم اما از نزدیک , بزرگ تر و باحال تر به نظرمی رسید. برگشتم سمت بچه ها و شروع کردم به فریاد زدن که : " بچه ها , غار غار!" خلاصه از همان جا , اسم گروه ما شد گروه " قارقار!"

آقا بقیه اش رو فردا می نویسم. الان وقت نیست.



پ.ن.:
عکس های این بلاگ خیلی خوبه.