‏نمایش پست‌ها با برچسب تعطیلی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تعطیلی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه

این روزها

ان روزها افتاده ام روی دور کتاب خواندن و فیلم دیدن. سعی می کنم میان این همه شلوغی , کمی از خودم را حفظ کنم. همان خودی که با کتاب و فیلم نفس می کشید.

"از به" رضا امیرخانی را خواندم. به من که خیلی چسبید . به خصوص نامه ی آخرش.
الان دار" خداحافظ گری کوپر " را می خوانم. خیلی سال است کتصیم می گرم نمایشگاه بخرمش و خیلی سال است که نمی شود. امسال که عزمم را جزم کرده بودم هر طور شده بخرمش , "سم" از شدت خستگی دلش را به دریا زد و گفت اگر این کتاب را بی خیال شوی و زودتر برگردیم , مال خودم را می دهم بهت. این شد که الان من " خداحافظ گری کوپر"ی دارم که روی صفحه اولش سمت چپ  بالا نوشته "20/2/85 - چهارشنبه , 12 ساعت نمایشگاه کتاب - سم سم " و این نوشته از خود کتاب برایم عزیزتر است .

فیلم هم که " The black Irish"را بالاخره دیدم. خیلی چسبید.از آن فیلم هایی بود که مدت توی استونه ام خاک می خورد و حس دیدنش نبود. این جور فیلها معمولا بعدا خیلی خوب از آب در می آیند.

این دو روزتعطیلی را هم چون نشد برویم دریا در نتیجه می خواهم فقط زیر باد کولر دراز بکشم وکتاب بخوانم و فیلم ببینم .همین

۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

عشقولانه دسته جمعی

بنده همین جا مراتب عشقولانه ی خودم را به این مملکت و دولت و هوا و شهر و زمانه و کلهم اجمعین موجودات و غیرموجودات در مکان و لامکان و زمان و لازمان اعلام می دارد !
فردا کلاسمون تعطیله!!




پ.ن.: لعنت به این اینترنت و بلاگ و اینا که یه کاراکتر موج مکزیکی نذاشت آخرش ما دلمون خوش باشه , تخلیه هیجانی بشیم. بعد میگن چرا معتاد می شی . خب بابا جوون هیجانشو چکار کنه خب؟!

تو رو خدا...

دیشب نشستم پای پروژه , اما از آن جا که دیدم امیدی نیست و به هیچ جا نخواهم رسید , بی خیال شدم و نشستم پای فیلم!! البته نیم ساعت بیش تر دوام نیاوردم و خوابم برد. به هر حال از اونجا که خیلی وقته راجع به فیلم ننوشتم پس همین نیم ساعت را می چسبیم .
فیلم " How I ended last summer" از اون فیلم هاییه که احتمالا نصف ملت پایش خوابشون می بره. کلا دو نفر هنرپیشه داره که تو یه جایی نزدیکای قطب , تو یه ایستگاه تحقیقاتی روس , اطلاعات دستگاه ها رو چک می کنن و روزی چند بار با یه بی سیم مخابره می کنن مرکز. خلاصه ...
می خوان تو نیم ساعت اول فیلمی که کلا توش هیچ اتفاقی نمی افته , چه اتفاقی بیفته؟
این فیلم از اون فیلم هاییه که بیشتر روی روابط انسان ها کار کرده تا حوادث و داستان.
البته بقیه اش رو می ذاریم وقتی کل فیلم رو دیدیم.

امروز توی راه شنیدم که فردا تعطیله. دو سساعت تمامه که به کلهم ائمه ی اطهار متوسل شدم که معجزه ای بشه و ما هم تعطیل باشیم و بتونم بشینم یه ذره این کارهای بدبخت رو پیش ببرم. هر چند بعیده تعطیلمون کنن. الان به ذهنم رسید که مسیر دعاهام رو عوض کنم و دعا کنم فردا کلاسم تعطیل باشه. این ممکن تره. این جوری دو سه روزی وقت می خرم تا بشینم سر کارم.
در نتیجه تو رو خدا دعا کنید فرجی بشه تا لااقل آبرویم جلو استاد گرام بر باد نره.