۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

بهارنامه


از تمام داستان عیدوبهار ؛ روزهای آخر اسفند را دوست تر می دارم . همان روزهایی که انگار به قول محبوب قلب ها !! آبستن حادثه ای است . همان چند روزی که همه انگار که منتظر اتفاقی هستند. همان چند روزی که همه یک عجله ی قشنگی دارند .
و خوش به حال کودکان که فقط آن ها بهار را عمیق نفس می کشند.
همان چند روزی که درخت ها تازه از خواب بیدار شده اند , کش و قوسی آمده اند و پوشش کمرنگی از هاله ای سبز رنگ به تن کرده اند و خودشان هم با سبز تمیز و تازه شان حال می کنند.

همان چند روزی که خیابان ها ناگهان پر از ماهی های سرخ و سبزه های روبان بسته و لاله و بنفشه های رنگ رنگ می شوند و آدم هایی که ناگهان مهربان شده اند . آدم ها یادشان افتاده آن لب ها را خدا برای لبخند داده است .

بهارت مبارک دوست خوبی که مهمان خانه ام شده ای . برایت تمام آن خوبی هایی را آرزو می کنم که آرزویشان را داری. 
عیدی امسالمان ؛ سیصدوشصت و پنج روزبکری است که می توانیم هرآن چه می خواهیم بکنیم و هرآن چه  می خواهیم باشیم . فقط یادمان باشد یکی تمام عیدیش را برباد میدهد و دیگری دنیایی را با همین عیدی ها  به کام خود می سازد.

تا سال 89 یک ساعت مانده است . قرار نیست نه و سه دقیقه  امشب با نه و دو دقیقه فرقی داشته باشد . اما امیدوارم ما در این یک دقیقه بخواهیم آدم بهتری باشیم .

یا محول حول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال


۱۳۸۸ اسفند ۲۷, پنجشنبه

سيصدوشصت و پنج


برگشته ام به نوشته هاي امسال نگاهي مي اندازم. نوشتن بلاگ هيچ فايده اي نداشته باشد به كار مرور خاطرات مي خورد.
بعضي ها را مي خوانم و يادم مي آيد كه اين را براي فلاني نوشتم .
آن يكي مطلب را مي خوانم و يادم مي آيد كه پشتش چه داستاني بود
مطالب روزهاي انتخابات را مي خوانم و يادم مي افتد چه حال و روزي داشتيم آن روزهاي لعنتي
مطالب دبي رامي خوانم و خنده ام مي گيرد از آن همه آه و ناله
نوشته هاي روزهاي نمايشگاه ، ولگردي ها ، كوه ها ، مهماني ها ، مرگ ها ، تولدها و...
بعد مي بينم كه اين يك سال چه زندگي ها كرده ام
چه روزهايي كه از سر گذرانده ام .
چه خنده ها و چه گريه هايي. چه فحش ها و فضيحت هايي . چه تعريف ها و تمجيدهايي. چه فيلم ها و كتاب هايي.
چه دوستي هايي كه  شروع شد . چه آدم هايي كه شناختم ، بيشتر شناختم.
...
...
و آن وقت است كه در اين روزهاي آخر سال دست برمي دارم از مدام برگشتن به عقب و نگاه كردن به سيصدوشصت و سه چهر روزي كه پشت سر گذاشته ام. رويم را به سمت جلو برمي گردانم. چشم به سيصدو شصت پنج روز بعدي مي دوزم و
يا علي...

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

سال چيز

عجب سال چيزي بود امسال
سال  مممممممم
سال چيزديگه
سال چيز
اَه نوك زبونمه ها
سال ِ
سال ِ
همممممم....
يادم نمياد ولش كن
امسال عجب سال چيزي بود
سال چيزي بود
چيز...



پ.ن.:
عيدنامه را شنبه مي نويسم ان شاء الله .
مردك مي گويد اين قدر نگيد ان شاء الله
حرصم در ميايد
از اين به بعد بعد از هر كلمه مي گويم
ان شاء الله
ان شاء الله البته

۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

افتاد الان؟!

ببينيد بروبچ.
وقتي مي گم بريد بلاگ برادر جان جغله را بخوانيد و نظر بديد، منظورم اين نيست كه خطاب به من كامنت بذاريد كه بعد وقتي اين نوگل خندان مياد ميره كامنتاشو مي خونه اصلا نفهمه يعني چي!!
بابا بريد بخونيد بعد راجع به نوشتش براي خودش نظر بذاريد.
اوكي الان؟
خيلي هم ممنون


پ.ن.:
آخه بچه چه مي دونه سگ ولگرد كافكا يعني چه؟!

اعصاب ندارم


دو ساعت رفتم تو اتاق رييس از اين به بعدم! نشستم به حرف هاي تكراريش كه از تو كتاب ها حفظ كرده درباره ي علم " Marketing" و اين حرف ها گوش داده و ده بار هم به تعريف هاي مزخرفش كه من ديدم به شما مثبته و اين حرف ها كه وقتي اون اين حرف رو مي زنه ، حالت به هم مي خوره ( اين همونه كه قبلا براتون گفتم!) ،گوش دادم. بعد با سردرد اومدم اين جا نشستم دارم اينو مي نويسم. باور كنيد اين جور مواقع خيلي سخته كه آدم فحش نامه ننويسه!
بهش گفتم تا ارديبهشت باهاتون كار مي كنم بعدش مي گم كه هستم يا نه.
همه چيزش خوبه جز همين آدمش ! بعدشممن ديگه ياد گرفتم كه نبايد خيلي رو حرف هايي كه مي شنوي حساب كني. قرار نيست هيچ كدوم ما دنيا رو نجات بديم. حتي اگر هممون حرفش رو بزنيم.
به هر حال الان اعصاب مصاب ندارم. دو ساعت تموم لبخند مزخرف زدم و تاييد الكي كردم ! ناهار نخوردم. سرم داره مي تركه و خلاصه اين كه برم بهتره تا اين كه اين جا بنويسم.
پس اصلا
اه بي خيال.
خداحافظ فعلا...

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

ببخشيندا!

ببخشيندا ، يه سوال داشتم از خدمتتون.
چه جوريه كه هر تيم فوتسال باشگاهي اي كه قراره بره آسيا ، به طور كاملا اتفاقي "حميد شمسايي" عضوشه؟!
اين جا كه غريبه نيست . با تيم ملي مون كه براي خودش كسيه تو دنيا ، رفتيم يه سري باشگاه زپرتي آسيايي رو برديم ، كلي هم دور هم حال كرديم!
بابا ما ديگه كي هستيم؟!

ما شهروندان ساده ي دنيا

جناب رييس جمهور عزيز ايران
من يك شهروند ساده ي آمريكايي ، فرانسوي ، آلماني ، ژاپني و ... هستم. يك شهروند ساده كه هيچ وقت به اخبار گوش نمي دهم. مخصوصا اگر سخنراني يا مصاحبه اي از شما را پخش كنند. من حتي درست نمي دانم كه كشور شما ايران در آسياست يا در آفريقا! اصلا شما همان عراق نيستيد ؟ همان كشوري كه چند وقت پيش آمريكا بهش حمله كرد و آزادش كرد.
آقاي رييس جمهورعزيز ايران
من يك شهروند ساده ي آمريكايي  ، ژاپني ، انگليسي ، ... هستم. من شغل ساده اي دارم. معلمم ، نانوا هستم ، كارمند ساده ي خودروسازي بنز هستم ، من ... هستم. من هيچ كاري به سياست ندارم. من حتي نمي دانم اين " هولوكاست" چي هست. نمي دانم اصلا راست است يا دروغ. برايم هم مهم نيست. من نمي دانم فلسطين كجاست و اصولا چرا شما به جايي كه اسمش "اسراييل" است مي گوييد فلسطين. من نمي دانم چرا شما از يهودي ها بدتان مي آيد و چرا طرفداري نازي ها را مي كنيد. من نمي دانم وقتي چندتا هواپيما در روز روشن وسط نيويورك خوردند به برج هاي دوقلو و آن همه مردم بي گناه را كشتند شما چرا اصرار داريد كه هي بگوييد خود آمريكايي ها مردم خودشان را كشتند. آقاي رييس جمهور عزيز. من اصلا اسم شما را هم نمي دانم. من حتي به سخنراني هاي رييس جمهور/نخست وزير خودمان  ساركوزي ، مركل ، هاتوياما هم گوش نمي دهم . گاهي فقط آن اوايل به سخنراني هاي اوباما گوش مي دادم . آن هم چون آدم باحالي بود. اما آن را هم ديگر حوصله ام سر رفت و ديگر گوش ندادم.
راستش را بخواهي آقاي رييس جمهور . اگر قيافه ات مثل "پل نيومن " بود و صدايت مثل " جك باوئر " كه اول 24 را مي گويد !! شايد وقتي سخنراني داشتي تلويزيون را خاموش نمي كردم و كمي به قيافه و صدايت نگاه مي كردم. اما باز هم به حرف هايت گوش نمي دادم. چون من يك شهروند ساده ي آمريكايي ، انگليسي ، چيني ، .. هستم كه اصولا اخبار گوش نمي دهم و به سياست كاري ندارم.
من و همه ي شهروندان ساده ي دنيا وقتي از سركار برمي گرديم و يا وقتي يك روز تعطيل گير مي آوريم كه با دوستان خوش بگذرانيم ، اولين كاري كه مي كنيم مي رويم سينما ، يك بليط مي خريم و مي نشينيم به تماشاي فيلم. ما روي صندلي هاي تاريك سينما ، روي كاناپه ي جلوي تلويزيون لم مي دهيم و مي نشينيم براي خودمان "  fiddler on th eroof" , " Schindler's List" و " The boy in the striped pyjamas" , "The Pianist" , ... مي بينيم و كلي دلمان براي يهودي هاي بيچاره اي كه آن همه توي آشويتز زجر كشيدند م يسوزد. ما حتي براي آن پدر بيچاره ي " Life is beautiful" كه سعي مي كرد هر طور شده به بچه اش بفهماند كه كل اردوگاه اسراي يهودي يك بازي است گريه مي كنيم. ما دلمان كباب مي شود وقتي آن همه زجر ولاديسلاو را توي "پيانيست" مي بينيم. آقاي رييس جمهور محترم ما تروريست هاي مسلماني را مي بينيم كه قبل از حمله به برج هاي دوقلو و كشتن آن همه زن و مرد ، نماز مي خوانند و اشهد مي گويند. ما مسلماناني را مي بينيم كه چفيه بسته اند و مي خواهند رييس جمهورمان را ترور كنند . مي خواهند مردم بي گناه كوچه و خيابانمان را منفجر كنند. كه از ما و پيشرفت و آزاديمان متنفرند . ما مي بينيم كه پليس هاي از جان گذشته مان ، ارتشي هاي آزادي دوستمان تروريست ها را مي كشند و همه مان را نجات مي دهند.
آقاي رييس جمهور عزيز ايران . من كه يك شهروند ساده ي آمريكايي ، افغاني ، هندي ، ژاپني ، آلماني و ... هستم چون اخبار نمي بينم نه مي دانم غزه كه اين همه شما مي گوييد جنايتي درش اتفاق افتاده كجاست ، نه مي دانم كه زمان هولوكاست آن همه يهودي در اروپا نبودند كه در كوره سوزانده شوند ، نه مي دانم كه صهيونيست ها از هيتلر حمايت مي كردند ، نه مي دانم كه ....
من فقط آن چيزي را مي دانم كه هنرپيشه هاي خوش قيافه توي فيلم ها به من نشان داده اند.آقاي رييس جمهور من تا به حال فيلمي از كشتار صبرا و شتيلا نديده ام. من تا به حال فيلمي از ايراني هاي غيرتروريست و پيشرفته نديده ام. من تا به حال فيلمي از مسلمان هاي مهربان نديده ام. پس مطمئنم كه همچين چيزهايي وجود ندارند و شما دروغ مي گوييد.
آقاي رييس جمهور عزيز ايران. ما شهروندان ساده كه از بدشانسي شما تقريبا همه ي دنيا به جز سياست مدارها را تشكيل مي دهيم اخبار ، سخنراني رييس جمهور ، برنامه دنياي سياست نمي بينيم. ما شهروندان ساده ي دنيا به سينما مي رويم.
آقاي رييس جمهور عزيز ايران.
ما شهروندان ساده دروغ هاي زيبا را به راست هاي زشت ترجيح مي دهيم.
آقاي رييس جمهور عزيز ايران
ما هولوكاست را باور مي كنيم ، ما تروريست هاي مسلمان را باور مي كنيم . ما طالبان و بن لادن  وحمله شان به برج هاي دوقلو را باور مي كنيم. ما صهيونيست ها را مظلوماني مي دانيم كه در طي تاريخ د ركوره سوزانده شده و آواره شده اند و حالا عده اي وحشي فلسطيني نمي گذارند آب خوش از گلويشان پايين برود. ما همه ي اين ها را باور مي كنيم  چون فيلمش را ديده ايم. ما تصويرش را ديده ايم. شما اگر حرفي براي گفتن داريد فيلمش را رو كنيد. ما شهروندان ساده ي دنيا اخبار گوش نمي دهيم.