‏نمایش پست‌ها با برچسب عیدی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عیدی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

مبارکا باشه...

خب خب بالاخره وقتش رسیده که خیلی محترمانه با سال 89 خداحافظی کنیم و وارد دهه ی جدیدی بشیم که خدا می دونه قراه چه اتفاقاتی رو از سر بگذرونیم . اما از اونجا که توی دهه ی هشتاد بنده به شخصه خیلی فرق کردم و خیلی چیزها رو از سر گذروندم , فکر می کنم که این دهه ی جدیدی هم پر از سورپرایز خواهد بود.
به هر حال برای همه ی کسایی که این جا رو می خونن , می خوندن , خواهند خوند یا اصلا یکبار هم سر از این جا در نیاوردن آرزو می کنم که تو سال جدید ماکسیمم اتفاقات خوب ممکن براتون و براشون اتفاق بیفته و به هر چی که آرزوشو دارید(دارن) برسید. می دونم که این جا باید مثل همه ی آدم های عاقل بگم به هر چی که صلاحتونه برسید اما دلم می خواد بی خیال صلاح و مصلحت بشم و بگم "ایشالا که خیره"
به هر حال دوستای عزیز , رفقا! . سال دیگه می بینمتون. هممون سبزتر و سرزنده تر و خوشبخت تر و البته شادتر.
می بینمتون
سر سفره و لحظه سال تحویل من رو هم یادتون نره. کلی آرزو رو دستم مونده که باید برآورده بشن :)
برای همتون خیر می خوام.
تا سال دیگه
خداحافظتون باشه.






÷.ن.: این طور که به نظر میاد ما راهی سفریم و داریم می ریم سمت یزد. پس تا چندروز آینده خداحافظ


پ.ن.2:
برنامه ی سینما افتاد هفته ی دوم عید. امیدوارم همتون بتونید بیاید.

۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

بهارنامه


از تمام داستان عیدوبهار ؛ روزهای آخر اسفند را دوست تر می دارم . همان روزهایی که انگار به قول محبوب قلب ها !! آبستن حادثه ای است . همان چند روزی که همه انگار که منتظر اتفاقی هستند. همان چند روزی که همه یک عجله ی قشنگی دارند .
و خوش به حال کودکان که فقط آن ها بهار را عمیق نفس می کشند.
همان چند روزی که درخت ها تازه از خواب بیدار شده اند , کش و قوسی آمده اند و پوشش کمرنگی از هاله ای سبز رنگ به تن کرده اند و خودشان هم با سبز تمیز و تازه شان حال می کنند.

همان چند روزی که خیابان ها ناگهان پر از ماهی های سرخ و سبزه های روبان بسته و لاله و بنفشه های رنگ رنگ می شوند و آدم هایی که ناگهان مهربان شده اند . آدم ها یادشان افتاده آن لب ها را خدا برای لبخند داده است .

بهارت مبارک دوست خوبی که مهمان خانه ام شده ای . برایت تمام آن خوبی هایی را آرزو می کنم که آرزویشان را داری. 
عیدی امسالمان ؛ سیصدوشصت و پنج روزبکری است که می توانیم هرآن چه می خواهیم بکنیم و هرآن چه  می خواهیم باشیم . فقط یادمان باشد یکی تمام عیدیش را برباد میدهد و دیگری دنیایی را با همین عیدی ها  به کام خود می سازد.

تا سال 89 یک ساعت مانده است . قرار نیست نه و سه دقیقه  امشب با نه و دو دقیقه فرقی داشته باشد . اما امیدوارم ما در این یک دقیقه بخواهیم آدم بهتری باشیم .

یا محول حول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال