‏نمایش پست‌ها با برچسب کار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه

حاشیه

خب وقتی صفحه ی آدم فیلتر باشه و وقتی سرکار فیلترشکن کار نکنه و خونه هم انقدر خسته باشی که نتونی بیای پای نت , همین میشه دیگه. کلی وقت می گذره و نمی شه بیای و یه چیزی این جا بنویسی.
بعد از رفتن نیلو و اخراج سعد و حلاج , حالا توی واحد ما ,من موندم و جناب دکتر رییس! کارها از سر و کولم بالا می ره ,افتتاحیه برای بار nام عقب افتاده و کل بار اون سه نفر هم افتاده گردن من! نمی رسم نفس بکشم. هر چی هم می گم بابا زودتر نیرو بگیرید ,کسی حواسش نیست. به رییس می گم انقدر به من فشار بیارید تا من هم برم خودم رو وارد حاشیه کنم تا مجبور شم برم و خلاص. رییس جان هم به جای همدردی و پیدا کردن یه راه حل برمی گرده و می گه , راه بهتری هم برای رفتن هست ,تو رو خدا دیگه حاشیه درست نکنید.
خلاصه این که تا این کارخونه افتتاح شه ,من یکی که مردم.

۱۳۸۹ بهمن ۷, پنجشنبه

پررو

اولش نمی خواستم برم کلاس.یعنی راستش رو بخواهید روم نمی شد که برم. بعد از دو جلسه تعطیلی , کار من هیچ پیشرفتی نکرده بود.نه اینکه هیچ کاری نکرده بودم. بعد این ده روز فقط کانسپت کار رو پیدا کرده بودم و طرح کلی تو ذهنم آماده بود ولی از اجرا خبری نبود که نبود. فقط رسیده بودم پلان رو پیاده کنم و نصفه نیمه راندوش کنم. یه چهارنمای الکی پلکی هم آماده کرده بودم که اصلا قابل ارائه نبود. خلاصه در نهایت عذاب وجدان بی خیال شده بودم . اما به متروی حقانی که رسیدم دیدم اصلا راه نداره که نرم کلاس رو , این شد که پیاده نشدم و رفتم تا کلاس. شش بود که رسیدم. یعنی یه ساعت از کلاس رفته بود. با قیافه ی آویزون و شرمنده رفتم تو و خلاصه نوبت به ارائه ی من شد و
استاد در کمال تعجب بسی تحویل گرفت و از ایده تعریف کرد و تا تونست نظر جدید داد. این شد که من که امیدوار بودم پنجشنبه - جمعه می شینم و شر کار رو می کنم , با نظرات استاد , باید کل کار رو از اول طراحی کنم و این یعنی که به احتمال زیاد , بنده شنبه هم چیزی برای ارائه نخواهم داشت! بماند که این کار فقط برای بخش اداری است و یک کار دیگر برای بخش اداری داریم. خدا آن یکی را به خیر بگذراند ! دو روز وقت داریم و کلی کار.
بماند که امروزش هم پرید و ماند یک روز جمعه.
پذیرای هرگونه کمک و همکاری هستیم ضمنا!!




پی نوشت:
اینم بگم که ریا نشه. استاد کلی هم شرمنده فرموده و از تنبلی ما شاکی شدند و افاضاتی فرمودند که قابل عرض نیست! ....

۱۳۸۹ مهر ۲۵, یکشنبه

من کاظم , پول لازم

کارام داره بدجوری قاراشمیش میشه. اون ازمستر ح. که پیشنهاد کاری خوبش به باد فنا رفت. اون از بیمه ام که چون داره جزیره کیش رد میشه باید برای درست کردن کارهام تو این هاگیرواگیر باید پاشم برم کیش! اون هم از پیشنهاد کاری مادام م. که پول توش نبود و ما هم که پول لازم درحد تیم ملی ,پس لاجرم! بی خیالش شدیم.
از اون طرف کلاس عزیز دوباره پول می خواد.
ما هم که فعلا خونه نشین شدیم بد.... آدم خونه نشین هم که کاری نداره جز فکروخیال و حرص خوردن. باز خدا بیامرزه پدر این کک ما رو که مرد والا تا حالا سکته رو زده بودیم.

بخش " ارتباطات بی ربط همین جوری الکی " مغزم باز الکی یاد یه چیزی افتاد:
مستر "حسی" با ضمه ی "ح" حرف جالبی درباره ی کار کردن زن ها می زد: " می گفت اگه زن آدم نره سرکار, بعد یه روز صبح آدم یه حرف کوچیک می زنه می آد بیرون از خونه . تا شب که برگرده , زنش برمی داره زنگ می زنه مامانش , یه سری مامانه پرش می کنه. بعد زنگ می زنه به خاله فلانی و ... خلاصه شب که میای خونه , تو بالکل یادت رفته ولی زنت تازه آماده دعوا شده.
این هم نظری بود به هر حال...