ماهی سیاه کوچولو را یادت هست؟
ماهی سیاه کوچولویی هستم که دنیای زیر آبی گرم و نرم و امن و مطمئن و راکدش را ترک کرده، سر از آب بیرون آورده، دل به جنگل و درختان بیرون آب بسته، باله باله میزند از آب بیرون بپرد. به میان جنگل و تاریکی و ناشناخته ها بروند.
از امن بودن جنگل مطمئن نیست اما دلش با رکود و ماندگی زیر دریا هم نیست. شاید در جنگل بمیرد اما حتما در دریا دلش می پوسد.
می داند که عقل سلیم می گوید زیر دریا بماند و سال ها امن و مطمئن زندگی کند. ولی لعنت به عقل سلیم. زندگی امن با رویای جنگل در سر داشتن زندگی نیست. عذاب است. عذاب الیم.
جنگل اما تاریک است و سرد و خوفناک. شاید بعد از جنگل دنیایی باشد شاد و رنگی و باز. شاید دنیایی باشد مخوف و سرد و حتی راکدتر و مرده تر از زیر دریا.
چه کسی می داند؟ اما تا نروی نمی فهمی. و این ندانستن و این شاید تو را خواهد کشت حتی اگر جایت امن باشد و مطمئن.
ماهی سیاه کوچولو هم از ماندن و رکود می ترسد، هم از رفتن و تاریکی و ندانستن و جنگل.
ماهی سیاه کوچولو دل توی دلش نیست.
دل به سایه ی نشسته بر ساحل بسته برای همراهی.
سایه ای که شاید فقط سرابی باشد زاییده دل ترسیده ی ماهی سیاه کوچولو.
بیچاره ماهی سیاه کوچولو.
نمایش پستها با برچسب ماهی، رکود، پرواز، جنگل، سراب. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب ماهی، رکود، پرواز، جنگل، سراب. نمایش همه پستها
۱۳۹۵ دی ۱۱, شنبه
ماهی سیاه کوچولوی تحت تعقیب
اشتراک در:
پستها (Atom)
