‏نمایش پست‌ها با برچسب لعنتي ، بانوي شيلوت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب لعنتي ، بانوي شيلوت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

بانوي شيلوت


اين روزها
هر چه مي گويم
هر كلمه اي بر زبانم مي آيد
با يك " لعنتي " همراه است
يك لعنتي عين بختك افتاده روي تمام لحظه هايم
يك لعنتي ِ لعنتي
پ.ن. :
مدام اين شعر دور سرم مي چرخد
شعري كه "
آني" عزيز مي خواندآني با آن موهاي نارنجي و نگاه شاعرانه اس
اي روزگار لعنتي با او چه كرده اي
با آن بلند همت آكنده از غرور
با او كه بود سرتا به پايش پر ز نور
بانوي روشن دل شيلوت.....
( لينك ويكي پديا رو اگر رفتيد ، مي توانيد خلاصه داستان بانوي شيلوت را در بخش فارسي هم ببينيد.)