‏نمایش پست‌ها با برچسب سرطان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سرطان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ بهمن ۱۸, سه‌شنبه

پدر

گاهی از پدر متنفر می شوم که سرطان گرفت و شد سابقه ی خانوادگی ما و حالا هی باید بترسیم که نکند یک روزی ما هم ...
گاهی اوقات از خودم متنفر می شوم که از پدر متنفر می شوم که  سرطان گرفت و شد سابقه ی خانوادگی ما و حالا هی ....

۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه

سبیل حنا

پدر که می رفت , برای خداحافظی بوسیدمش. 
هیچ وقت فکر نمی کردم زمانی برسد که از حس زبری گونه های پدرم دلم خوش شود. 
هیچ وقت فکر نمی کردم دلم برای سبیل های حنایی اش!! تنگ شود. 
بعد از چند ماه دیدن سرو صورت بی موی پدر , زبری چند تار ریش , لذتی دارد که فقط ما می فهمیم. ما....