‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگي ، گاهي ، سورپريز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگي ، گاهي ، سورپريز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

بازي زندگي


گاهي اوقات مي شود كه مجبوري بنشيني تا زندگي ازت عبور كنه.
مجبوري مودب و دست به سينه بشيني يه گوشه و فقط نگاش كني تا هر كاري دلش خواست بكنه و بره پي كارش.
فايده هم نداره كه هي بجنگي و قلدر بازي در آري كه زندگي خودمه و هر كاريش بخوام مي كنم و از اين مزخرفات
اين جور مواقع مسخره ترين چيز اختيار و اين حرف هاست.
پس هر وقت به همچين جايي رسيدي ، اسلحه ات رو غلاف كن. گليمت روبتكون ، پهنش كن بيخ ديوار. چهارزانو بشين و تكيه بده به ديوار ، دستات رو بزار رو زانوهات ، چشماتو ببند و صبر كن.
زندگي ، كارش كه تموم شد ، خودش بهت مي گه.
اونوقت بپر از جا ، خاك لباستو بتكون و برو ببين چه خاكي بر سرت شده!!
زندگي اونقدرها هم نامرد نيست.
گاهي اوقات سورپريزهاي خوبي برات گذاشته.
جايزه ي اين كه مودب نشستي يه گوشه و كار رو براش سخت نكردي....
زندگي همينه ديگه.
گاهي فقط بايد نشست ...
پ.ن.:
تصوير :

No Work, 1935.
Blanche Grambs, born 1916.
Lithograph. Printed at the Art Students League by Will Barnet.