گاهی اوقات به خانم آ. حسودیم می شه به خاطر حرف هایی که می تونه به آقای الف بزنه و اصلا به این فکر نکنه که بهش بگن مزخرف , ضایع, بی حیا, بی ادب, جلف , بدبخت, مایه آبروریزی , گدای بی ادب , .... و تموم اون چیزهایی که من هربار حرف هاشو می شنوم توی دلم بهش می گم!
نمایش پستها با برچسب حسود. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب حسود. نمایش همه پستها
۱۳۹۰ دی ۷, چهارشنبه
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه
حسود هرگز نیاسود
راستشو بخواهید به حاج آقا حسودیم می شه . حاج آقا همسایه ی طبقه ی آخر ساختمون ماست. با حاج خانومش و آخرین دخترش که هنوز ازدواج نکرده و خونه است زندگی می کنه .
البته چون حاج خانوم داره و یه دختر نیست که بهش حسودیم می شه.
البته چون حاج خانوم داره و یه دختر نیست که بهش حسودیم می شه.
عصرها که خسته و له زیر آفتاب مزخرف این روزها خودمو کشون کشون می رسونم خونه , جلو در که می رسم , حاج آقا رو می بینم که پیپشو گذاشته گوشه ی لبش , شلنگ آب رو گرفته دستش و زیر سایه ی درخت توت گندهه وایستاده و داره گلارو آب می ده.
اونجاست که آی بهش حسودیم می شه. آی حسودیم می شه.
اشتراک در:
پستها (Atom)
