‏نمایش پست‌ها با برچسب جسم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جسم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

روح سرگردان

جسمم سربه راه است. سر به زیر و با حیا.
روحم اما هرزه گردی می کند. به هیچ صراطی مستقیم نیست. به همه جا سرک می کشد. هر کاری می خواهد می کند. هر جا می خواهد می رود. زود می رود دیر می آید. جواب سربالا می دهد. هر کار می خواهد می کند. نه اجازه ای می گیرد نه چیزی. سرخود شده است. توی جسمم یک لحظه هم نمی ماند. نگرانش شده ام. نگران تربیتش. نگران نجابتش! نگرانم که فردا روزی توی خیابان ببینم و نشناسمش. که فردا روزی جایی سیگار به لب در آغوش غریبه ای ببینمش که با تحقیر نگاه ناآشنایی به من بیندازد و رو برگرداند. خلاصه راحت خیال از من ربوده و خواب از چشم.
توی دلم رخت می شویند. کاری هم از دستم برنمی آید جز این که دعا کنم , نظرکنم و توکل تا شاید هوا از سرش بپرد و باز سنگین شود و خانم. باز برگردد به جسم و همان جا بماند با نجابت و سربه زیر...
نگرانم. برای روحم نگرانم. شما هم دعایش کنید. نابلد است و راه پرخطر و پر از گرگ و سری پر از باد دارد و یک دنیا اشتیاق و ولع.
دعایش کنید