یه روز و نیم بهمون مرخصی دادن ,حالا دو روز 8 تا 5 کلاس گذاشتن برامون , از دماغمون در آوردن. جمعه مون هم که به فنا رفته و هیچ . الان خیر سرمون آنتراکه هر چند من به بهونه کار یه نیم ساعتی هست که پیچوندمو اومدم بیرون. ولی خداییش تحمل کلاس تو این گرما و خفگی سالن کار هر کسی نیست. البته یه خوبی داره اون هم این که مجبور نیستم بعد از تولد دیروز , امروز هم برم تولد !
روی سطل آشغالی نوشته گنجایش : 5 لیتر. آخه برادر من, مگه قراره ماءالشعیر بریزیم توش که به لیتر می گی؟!!
بعد از کلی وقت رفتیم فیلم خریدیم , یکیش که دی وی دی خام توشه , یکیش به زبون اسپانیاییه با زیرنویس خزعبل فارسی , اون یکی به زبون ژاپنیه ایضا با زیر نویس مزخرف , یکیش که اصلا مستند زندگیه یه زن درامره!! و کارتونه هم که پرده ایه و خلاصه کلا خورده تو ذوقمون حسابی
سه شنبه ای با 5 تا از همکارا رفتیم " ورود آقایون ممنوع" . حالا هم که نامردا 3 تا فیلمو با هم اکران کردن و مجبوریم دوره فشرده بذاریم. این هفته که ایشالا می ریم " اینجا بدون من" بهرام توکلی عزیز . تا ببینیم کی میشه بریم "آقا یوسف" و" 1359"
دارم از خواب می میرم ,فردا هم که باید 5 از خواب پاشم , اونوقت نشستم فیلم "Devil" رو دیدم!! حالا 100 ساله اینجاست و یه نگاه هم بهش نکردما! فقط جمله ی آخرش بعد از سریال "Supernatural"که کلا آدمو ناامید می کنه خوب بود :
Ramirez: [voiceover] After my mother would finish her story, she would always comfort us. "Don't worry," she'd say. "If the Devil is real, then God must be real, too."
