‏نمایش پست‌ها با برچسب آگهی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آگهی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

هذیان های یک شاغل!

عجب هوایی بود دیروزا. خفه شدن پیش کش , هم کور شدیم هم حلق بی نوامان آمد توی دهانمان و هم کله ی گرام ترکید از درد. این هم شد کار که تا تعطیل می کنند ملت ماشین های محترمشان! را زین می کنند و می زنند به خم خیابون؟! اصلا این کجایش انصاف است که مترو و اتوبوس و تاکسی اش را ما سوار شویم , سرطانش را هم ما بگیریم , آن وقت تک سرنشین های عزیز که ککشان از مال ما هم مرده تر است راست راست راه بروند و هیچ خمی به آن ابروهای کمانشان هم نیاید.

توی همان دود و دم نشستیم فکر کردیم تا شاید برای این مسیر دور شرکتمان راه حلی به ذهنمان برسد. نتیجه چند ساعت تفکر و سر به گریبان جیب فروبردن این شد که تنها راه موجود این می باشد که ما ساکن اکباتان شویم! و از آن جا که پدرگرام نمی توانند به جاهایی به این آلودگی حتی نزدیک هم شوند ,درنتیجه ما بدون هیچ انتخاب دیگر یا اراده ای مجبور می باشیم که در این شهرک درندشت به دنبال زوجی ! برای خودمان بگردیم. از دیروز تا به حال علی رغم همه ی آگهی های " به علت تغییر شغل ,فوری فروشی" و این ها که در سطح شهرک پخش نموده ایم هیچ عکس العملی دریافت نکرده ایم. تا آخر هفته صبر می کنیم اگر فرجی نشد , از شیوه ی مراجعه ی خانه به خانه استفاده می کنیم.
به هر حال از کسانی که احیانا موردی را در شهرک اکباتان ,ترجیحا فاز یک , ساختمان ما و واحد بغلی می شناسند خواهشمندیم ما را یاری بفرمایند.
هم چنین ترجیحا آقای مربوطه همسر دیگری در شهرستانی دور یا خارج داشته باشند که باز هم ترجیحاتر آن یکی همسرشان را بیشتر دوست داشته باشند.

ضمنا هیچ شرط و پیش شرطی هم نداریم جز این که
 ما اهل کار بیرون نیستیم ها, گفته باشیم ,فردا نگویید پاشو برو سرکار!



قبلا از یاری سبزتان کمال تشکر را می داریم.