بدون قهرمان حتما نمی شود زندگی کرد. همه ما حتما قهرمان هایی برای خودمان داریم، اسطوره هایی.بعضی واقعا زمانی خیلی دور یا خیلی نزدیک در جایی خیلی دور یا خیلی نزدیک بر روی این کره خاکی زیسته اند، اثری کوچک یا بزرگ بر دنیا گذاشته اند و رفته اند و بعضی هاشان زاییده ذهن های خلاق خالقانشان بوده اند و زمانی خیلی دور یا خیلی نزدیک در جایی خیلی دور یا خیلی نزدیک در افسانه ها زیسته اند، اثری کوچک یا بزرگ بر دنیای افسانه ایشان گذاشته اند و رفته اند.هر کدام از این قهرمان ها به واسطه منششان، باورهاشان و راهی که در زندگی پیش گرفته اند جایی ویژه در دنیای بعضی آدم ها یافته اند. قهرمان هر کس مختص خودش است و رنگ و بویی از باور فردی دارد که می ستایدش.هیچ قهرمانی مشترک نیست چرا که هر کس از ظن خود قهرمانانش را انتخاب می کند و می ستاید.
من قهرمان های زیادی دارم. از مادرم تا استیون هاوکینگ. از گاندی تا آتش نشانان پلاسکو.از ...
از میان قهرمانانم، عزیزترین هایی هستند که دنیایشان و منششان حقیقتا برایم قابل پرستش است. این قهرمانان را معمولا به 14معصوم می شناسند.
از بین این چهارده قهرمان، بعضی برای ملموس تر هستند و پررنگ تر. امام علی و امام حسین برایم قابل احترامند و مورد علاقه تر و امام حسن.علاقه ام به امام علی و حسین علاقه ای است با طعم احترام و تعظیم. اما جنس علاقه ام به امام حسن فرق دارد. دوست داشتنم رنگ دوست داشتن عموی مهربانی را دارد که جدای از احترام، بیش تر برایم دلگرمی است و محبت.
اگر این سه امام را عموهایم بدانم کمااینکه عموهای عزیزم هستند، فکر میکنم عمو علی و عمو حسین عموهایی هستند که همیشه با افتخار و احترام نگاهشان می کنم، به خانه شان می روم، مودب و دو زانو می نشینم و حتما برای برداشتن میوه اجازه می گیرم و بیش تر از چند ساعت نمی مانم. اما عمو حسن می شود آن عمویی که خانه اش پاتوق من است. سر و ته ام را بزنی خانه عمو حسنم. وقتم را آن جا می گذرانم، سر به سر عمو می گذارم. خودم را برایش لوس می کنم و از آرزوهایم برایش تعریف می کنم. برای رفتن سر یخچال اجازه نمی گیرم. بلند بلند می خندم و شیطنت می کنم. کلا با عمو حسن از این حرف ها ندارم.
فکر می کنم اگر این سه امام که عزیزترین هایم هستند عموهایم بودند حتما چنین حسی داشتم.
آدم ها راشاید بشود از روی آهنگ های مورد علاقه شان، کتابهایشان، دوستانشان، حرفهایشان و شایدتر از کفش هایشان شناخت. من اما معتقدم شاید بهترین راه شناختن آدم ها قهرمانانشان باشند. آدم ها دوست دارند شبیه قهرمان هایشان بشوند. و حتی اگر نشوند در آن جهت قدم بر خواهند داشت. آدم ها را می شود از روی قهرمان هایشان حدس زد.
نمایش پستها با برچسب آدم ها. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب آدم ها. نمایش همه پستها
۱۳۹۵ بهمن ۲۴, یکشنبه
عمو حسن
برچسبها:
آدم ها,
قهرمانان، عمو، امام،حسن، حسین،علی
۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه
منم منم
1- در دوران زندگی همه ما , آدم های زیادی هستند که وارد زندگیمان می شوند, بعضی ها در حد یک جمله و بعضی ها برای یک عمر می مانند. این که هر کدامشان چه قدر می مانند , اصلا آن قدر می مانند که بتوان گفت مانده اند یا فقط در حد یک خراش روی سطح زندگی می آیند و می گذرند, هیچ کدامشان مهم نیست.مهم این است که باور کنی همه ی این آدم ها , روی زندگی تو تاثیر می گذراند. بعضی ها کم تر و بعضی بیش تر. اما آدم بدون تاثیر نداریم. اصلا ممکن نیست. حالا گیرم که این تاثیر در حد یک جمله بوده باشد.
2- خیلی سخت است که آدم هایی را ببینی که دارند رویای تورا زندگی می کند. آن هم دقیقا در زمانی که تو می دانی تقریبا هیچ شانسی برای لمس رویایت نداری.
این روزها من دوتا آدم زنده را می بینم که ناجوانمردانه , رویای من را زندگی می کنندو هر بار که از لذت رویای من می خندند , من یک قدم بیش تر به پرت کردن خودم از طبقه ی پنجم این شرکت لعنتی نزدیک می شوم.
3-افراد زیادی به زندگی من وارد شده اند. آدم هایی که از من این را ساخته اند که الان هستم. نمی خواهم خیلی خیلی دور بروم. یکی از آخرین هایش همین "حسی" خودمان بود. آدمی که با آن همه مدارجی که در این سن و سال پایین به دست آورده بود و با آن همه ای که جلو بود ,بالاخره من را سر غیرت آورد تا دوره های معماری ام را بعد از چندسال شل کن , سفت کن شروع کنم. و اگر فقط یک هفته ی دیگر می ماند , من الان چندتا از پروژه های معطل مانده ام را هم کلنگ زده بودم!!
و حالا هم همین دوتا مهمان محترم که بدجور من را یاد این انداخته اند که قرارم بود چه باشم و چه شده ام. تا تبم نخوابیده و این دوتا آن قدر دور نشده اند که باز رویاهایم فراموش شوند , باید بجنبم و اول هم از عوض کردن دوباره ی شغلم شروع کنم. از این که باز از تغییر شغل حرف می زنم تعجب نکنید. این بیماری نسل ماست. بدی نسل ما این است که نه آن قدر عاقلیم مثل پدرانمان که سرمان را بیندازیم پایین و دلخوش حقوق ثابت و بیمه مان باشیم و نه مثل نسل بعدی مان آن قدر عاشقیم که کلا بی خیال عقل , بزنیم به وادی عشق و حال.
اصولا ما نسل وسطیم. وسط همه چیز گیر کرده ایم. وسط جنگ و صلح - سنت و مدرنیته- کفر و دین-و ... و تا چند سال دیگر که وارد میان سالی هم شدیم واویلا ! باید بین جوانی و پیری هم گیر کنیم!!!
پ.ن.: توضیح واضحات
تصویر , لوگوی کمپانی " DreamWorks"
اشتراک در:
پستها (Atom)
