از وقتی خودم سوسک ها رو می کشم دلم برای بابا اون موقع ها که جیغ میزدم سوسک بعد بابا با میومد و مثل قهرمانا سوسک رو می کشت تنگ شده.
باید گذاشت باباها تا ابد سوسکا رو بکشن. این حق مسلم اوناست که قهرمان بچه هاشون باشن.
۱۳۹۳ مرداد ۲, پنجشنبه
باباها
۱۳۹۳ تیر ۲۹, یکشنبه
یونس عقده ای
عقده ی یونس همون حسیه که وقتی دوقدم مونده به اینکه زیادی موفق بشی، زیادی خوب بشی، زیادی شاد بشی و خلاصه زیادی یه چیزی بشی ، برمی داری می زنی زیر همه چیز و خلاص
هرکسی یه ذره از این عقده رو داره، من ولی دیگه شورشو درآوردم.
بالاخره هرکی یه جوره، منم اینجوریم دیگه.
البته عقده ای خودتیا!
۱۳۹۳ تیر ۲۸, شنبه
بسکتبال و والیبال
دارم بسکتبال تماشا می کنم. فینال کاپ آسیاست. بین ایران و چین تایپه. من از راهنمایی که مدرسه هم بسکتبال داشت هم والیبال. من بسکت رو دوست نداشتم. الان چون بازی بین المللی ایرانه دارم نگاه می کنم. گزارشگرش رو هم خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.خیلی بی حاله.
فعلا ایران جلوست و امیدوارم ببره. دلم ولی به بازی والیبال ایران و آمریکا خوشه تو نیمه نهایی جهان.
امشب بازی دارن.امیدوارم ببرن بریم فینال.
ایشالا
وقتی برگشتی که برگشته باشی
ادم وقتی میخاد برگرده، برمیگرده.نه این که دم به دقیقه بیاد اینجا پست هوا کنه که " می خوام دوباره بنویسم " و از این حرفا .
واسه همین دیگه نمیگم برگشتم که باز بنویسم. فقط میام و می نویسم. همین
۱۳۹۲ اسفند ۳, شنبه
پر دوست
آدم ها تو این دنیا به این گندگی تنها به دنیا می آن. همه ی سعیم اینه که تنها از دنیا نرم. دلم میخاد تا میتونم دوست و آشنا داشته باشم همه جای دنیا. به قول سهراب بود هان؟ که یه چیزایی می گفت به این مضمون که دلم دنیایی می خواهد پر دوست ( از کلیت ماجرای این شعره که حتی نمی دونم مال کیه همین " پر دوست"ش رو یادم مونده! اعتماد به نفس مسخاد اینجوری نقل قول!)
همون آش و همون کاسه
وقتی آدم از نزدیکانش دوره اونا براش عزیز میشن. بیش تر نگران سلامتیشون میشه. بیش تر دلش می خاد بهشون برسه واسشون وقت بذاره.
اما یه چیزی رو هیچ وقت یادم نمی ره. چیزی که معلم تاریخ دبیرستان بهمون گفت موقعی که هممون جوگیر شده بودیم و میخاستیم کلیتمون رو عوض کنیم و بشیم یه آدم دیگه. بهمون گفت که گول این تغییرات یه دفعه ای و جوگیرانه رو نخورید. هیچ تغییری یه دفعه ای اتفاق نمی افته. راست می گفت. آدم ها همیشه به ذاتشون برمی گردن. نمیشه که آدم یه شبه تغییر کنه. مثل من که الان یه هفته نشده برگشتم خونه و باز شدم همون آش و کاسه ای که بودم. مهم نیست که چه قدر تلاش کنی آدمیزاد همونی هست که هست. گیرم که یه اپسیلون تغییر کنه اما هیچی به اندازه تغییر زمان بر نیست. اما در عوض وقتی که تغییر کردی دیگه کردی. نمیشه که برگردی.
خیلی دلم می خواست می تونستم تغییر کنم و بشم اونی که میخام ولی چه کنم که نمیشه. برای آدم تنبلی مثل من تغییر یعنی یه کار شاق غیر ممکن.
پس فعلا و عجالتا بنده بعد از دوماه زندگی کاملا متفاوت بازم همونی هستم که بودم.

